شیروخورشید؛ ریشهها و روایتها
آغاز یک نماد؛ هنگامی که خورشید بر شیر تابید
خورشید در فرهنگ ایرانیان تنها ستارهای در آسمان نبود؛ نیرویی بود که زندگی میبخشید، نظم میآورد و با روشنایی خود جهان را سامان میداد. از سوی دیگر، شیر در تخیل ایرانیان نماد دلاوری، شکوه، فره پادشاهی و قدرت زمینی بود. بنابراین، پیوند میان شیروخورشید، پیوندی میان پادشاه زمین و پادشاه آسمان تلقی میشد. این هماهنگی معنایی، بعدها از ورای اسطورهها و آیینهای کهن گذشت و آرامآرام در هنر، سکهها، نگارهها و در نهایت پرچم ایران جای گرفت؛ نمادی که قرنها در ذهن ایرانیان نشانی از شکوه و هویت ملی بود.
پرسش از خاستگاه؛ افسانهها و نقدها
دربارۀ منشأ این نقش روایتهای گوناگونی شکل گرفته است. مشهورترین روایت، داستانی است که میگوید شاه عباس صفوی پساز برانداختن استقلال ارمنیان، برای یادبود پیروزیاش خورشید را بر پشت شیر نشاند. احمد کسروی نخستین کسی بود که این داستان را جدی نقد کرد. او نشان داد که این روایت بیش از آنکه واقعیت تاریخی باشد، افسانهای است که بعدها در نوشتههای برخی نویسندگان ارمنی پدید آمد. کسروی چند دلیل میآورد:
نخست اینکه خورشید هیچگاه «نشان ایران» بهمعنای رسمی آن نبوده و اختصاص دادن آن به یک قوم یا منطقه معین نادرست است. ازسویدیگر، شیر هرچند در ارمنستان نیز دیده میشود؛ اما در سراسر جهان باستان و بهویژه در ایران، اهمیت و کاربردی بسیار گستردهتر داشته است. بهگفتۀ دکتر جهانگیر قائممقامی، شیر در اندیشۀ آریاییان چنان جایگاهی داشته که در کتیبههای شاهان ایرانی نیز بارها ظاهر شده است. همچنین شواهد روشن نشان میدهد که نقش شیروخورشید، قرنها پیشاز صفویان بر سکهها و مهرها دیده شده بود. بنابراین، نه زایش نماد به روزگار شاهعباس مربوط است و نه به پیروزی بر ارمنستان.
شیروخورشید در آیین مهر؛ ریشههای بسیار کهن
برای شناخت بنیانهای این نماد باید به آیین مهر، یکی از مهمترین آیینهای ایران باستان، بازگشت. در این آیین، شیر همزمان نماد قدرت ایزد مهر و مرحلهای از مراتب معنوی مهرپرستان بود. در برخی نگارهها، خود مهر با سرِ شیر تصویر شده است.
نقش مشهور «شیر بر گاو» یکی از اصلیترین جلوههای این پیوند است؛ صحنهای که در آن شیر بر گاو چیره میشود. این تصویر، از هزاران سال پیشاز میلاد تا پایان عصر هخامنشی و حتی پساز آن بارها بازآفرینی شده است. نمونۀ برجستۀ آن در پلکان کاخ آپادانا دیده میشود: شیری عضلانی با یالی پرپشت که در آرامشی آیینی و با نظم خطوط هندسی، گاوی را فرو میگیرد. این نبرد نه صحنهای وحشیانه، بلکه آیینی نمادین از چرخش فصلها، آغاز بهار و زایش دوبارۀ طبیعت است؛ نبردی که معنای کیهانی آن قربانیشدن گاو برای برکتبخشی و خشنودی خدای خورشید است.
هنر هخامنشی بارها این مفهوم را در قالبهای مختلف تکرار کرده است؛ از نقشبرجستهها تا ظروف و سینیهایی که شیر و گاو را درون دایرهای ترسیم میکنند. دایرهای که خود یادآور «گردونۀ مهر» و ویژگیهای تصویری خورشید در هنر باستانی ایران است. گویی از همان دوران، شیر در نسبت با خورشید تعریف میشده است؛ زمینی که به آسمان پیوند میخورد.
شیروخورشید و داستان دلبستگی شاه سلجوقی
روایت دیگری که در منابع تاریخی آمده به روزگار سلجوقیان بازمیگردد. ابنالعبری، تاریخنگار نامدار، چنین مینویسد: غیاثالدین کیخسرو، پادشاه سلجوقی، دلباختۀ دختر پادشاه گرجستان شد و چنان شیفتۀ او بود که میخواست چهرهاش را بر سکهها نقش کند. مشاورانش اما گفتند که بهجای صورت زن، نقشی از شیروخورشید بزند تا هم تصویر ممنوع انسانی در میان نباشد و هم معنای مورد نظر او حفظ شود. خورشید نماد فروغ و زیبایی بود و شیر نماد قدرت پادشاه.
سعید نفیسی این روایت را نیز چندان معتبر نمیداند و برای رد آن به بیتی از ازرقی هروی استناد میکند؛ شاعری که دستکم صد سال پیشاز کیخسرو میزیسته است. در این بیت، شاعر به رواج نقش خورشید بر زر و سیم اشاره میکند و نشان میدهد که نقشزدن مهر بر سکهها سنتی دیرینه بوده است. بنابراین، نقش شیروخورشید نمیتواند زاییده دلبستگی یک پادشاه سلجوقی باشد.
بااینهمه، یک نکته در روایت ابنالعبری ارزش توجه دارد: خورشید در بسیاری از تصاویر ایرانی، چهرهای انسانی و اغلب زنانه دارد. در برخی سکههای کیخسرو نیز خورشید بهصورت قرصی بزرگ با چهرهای خندان تصویر شده است. این شباهت میتواند بهانهای باشد برای شکلگیری روایت عاشقانهای که بعدها به یک نظریۀ تاریخی بدل شد.
تحول تصویر؛ از گردونۀ مهر تا خورشید بر پشت شیر
در هنر ایران باستان، «گردونۀ مهر»، نشانی دایرهای با پرهها یا پرتوهایی همچون شعاع خورشید، بارها بر بدن شیر دیده میشود. این نشانه، نخست بر کتف یا پهلوی شیر نقش میشد و بعدها به پشت او منتقل شد؛ جایی که در نهایت تبدیل به «خورشید بر پشت شیر» شد. این تحول نشان میدهد که شکل نهایی نماد شیروخورشید، نه محصول یک اتفاق تاریخی فوری، بلکه نتیجۀ فرایندی طولانی در سنت تصویری ایران است. از ترکیبهای نخستین، که در آن شیروخورشید دو عنصر جداگانه اما مرتبط بودند، تا تصویر نهایی که خورشید پشت شیر میدرخشید، همگی در امتداد یک مسیر فکری قرار داشتند: پیوند قدرت و روشنایی، زمین و آسمان، فروغ و فره.
نمادی که ماند؛ جمعبندی
شیروخورشید تنها یک نقش یا تصویر تزیینی نیست؛ روایتی است که از دل اسطورهها، آیینها، سیاست و هنر ایران گذشته است. از آیین مهر و نقش نبرد شیر و گاو گرفته تا روایتهای تاریخی دوران سلجوقی و تحلیلهای پژوهشگران دورۀ معاصر، همگی بر این نکته تأکید دارند که این نماد ریشههایی عمیق و چندلایه دارد.
شیر، نماد شجاعت و فره.
خورشید، نماد روشنایی و زایش.
وقتی این دو در کنار هم قرار میگیرند، تصویری شکل میگیرد که قرنها هویت ایرانی را همراهی کرده است؛ نمادی که ریشه در باورهای دیرین دارد و فراتر از مرزهای سیاسی و روایتهای تاریخی پساز آن فهمیده میشود.











