تهمینه؛ روایتی از عشق، قدرت و فرزانگی

تهمینه؛ روایتی از عشق، قدرت و فرزانگی

 

 

تهمینه

 

  نام «تهمینه» از دو پارهٔ «تَهم + ینه» ساخته شده است. «تهم» که در اوستایی «تَخمه» بوده، به‌معنای تناور و نیرومند است. ازاین‌رو شگفت نیست که بانوی تهمتن، «تهمینه» نامیده شود و در نام نیز همسنگ او باشد. دیویدسن نیز معتقد است نام «تهمینه» و صفت «تهمتن» که بیشتر برای رستم به‌کار می‌رود، از یک ریشه‌اند و به معنای «تن شجاع یا جنگی» هستند. تهمینه، مادر سهراب و دختر شاه سمنگان است. سمنگان سرزمینی بوده در مرز ایران و توران و مکان دقیق آن را در ماورای بلخ، بغلان و طخارستان دانسته‌اند؛ در شرق خراسان و در نزدیکی ساحل شمالی جیحون.

 

 

شیوه دل‌بستگی تهمینه: عشق از راه گوش

 

  در داستان‌های عاشقانه و بزم‌نامه‌ها، یکی از شیوه‌های دل‌بستگی، «شیفتگی از راه گوش» است؛ یعنی دل‌دادن بر پایۀ آنچه دربارهٔ محبوب شنیده شده است. تهمینه نیز از همین گونه دل‌باختگان است و از راه شنیدن وصف دلاوری‌های رستم، به او دلبسته شده است. او شیفتۀ پهلوانی و بزرگی رستم می‌شود و با وجود آن‌که می‌داند رستم از کشور دشمن است (زیرا سمنگان جزو توران به‌شمار می‌رود)، عشق خود را پنهان نمی‌کند.

  از نگاه تهمینه، مرد دلخواه، مردی است بلندآوازه و آراسته به هنرهای پهلوانی. تهمینه که دل‌باختۀ شکوه و بزرگی رستم شده، خود نیز اذعان می‌کند که عشق او به رستم آمیخته با خواسته‌هایش از یک مرد نیرومند و دارای جایگاه اجتماعی است. زنان، چنان‌که غفوریان می‌گوید، غالباً جذب مردان سخت‌کوش، بلندپرواز، باهوش و محترم می‌شوند؛ ویژگی‌هایی که برای زنان جذابیتی خاص دارد، درحالی‌که عشق مردان معمولاً مشروط به زیبایی ظاهری زنان دانسته می‌شود.

  تهمینه نیز چنان‌که خود بیان می‌کند، از شنیدن اوصاف رستم شیفته او شده است. در مقابل، نوع تعدیل‌یافتۀ «دل‌باختن با نخستین نگاه» را در داستان منیژه می‌بینیم. باید چنین انگاشت که در آن روزگار، آوازۀ خردمندی، دلیری و مردمی‌گری رستم به همه جا رسیده بوده است؛ چه بسیار دخترانی که هرگز او را ندیده بودند؛ اما آرزوی همسری او را در دل می‌پروراندند.

  تهمینه در شاهنامه با صفاتی چون: «خورشید تابان»، «پررنگ و بوی»، «ابروکمان»، «گیسوی بلند»، «بلندقامت»، «پرخرد» و «پاک» توصیف شده است. ابروان او به کمان و گیسوانش به کمند مانند شده‌اند. دو گیسو ذکر شده، زیرا رسم آن بود که گیسوان را در دو سوی سر فرو می‌گذاشتند و در دو رشته می‌بافتند. این شاهدخت ماه‌روی، از سوی دیگر، به خورشید مانند شده است.

  بسیاری از پژوهشگران نیز عشق تهمینه به رستم را زیباترین و دل‌انگیزترین چهرۀ عشق در شاهنامه دانسته‌اند؛ عشقی آمیخته به رؤیا، خیال، شیدایی و جنون، و در عین حال ساده و صمیمی. هرچند تهمینه در متن شاهنامه بیشتر به صورت زنی دلربا و مادری فداکار تصویر شده، روایات نقالی وجهی پررنگ‌تر از شخصیت او را آشکار می‌کنند: تهمینه نه‌تنها پهلوان ‌بانویی نیرومند، بلکه زنی زیرک و چاره‌جو است.

 

 

روایت دیدار رستم و تهمینه

 

  روزی رستم برای شکار به مرز توران رفت و پس‌از شکار فراوان، به خواب فرورفت. سواران تورانی، رخش را یافتند و پنهانی به شهر سمنگان بردند. رستم با اندوهی سنگین به شهر رفت؛ اما شاه سمنگان با احترام از او پذیرایی کرد و وعده داد که بامدادان رخش را پیدا خواهند کرد.

  آن شب رستم مهمان کاخ شاه بود. اندکی از شب گذشته بود که تهمینه، دختر شاه، بی‌هراس درِ خوابگاه را گشود؛ رفتاری شجاعانه و کم‌نظیر در ادبیات حماسی. او برخلاف بسیاری از زنان داستان‌ها که در انتظار خواستگار می‌نشینند، خود قدم به پیش گذاشت و عشقش را به رستم آشکار کرد. تهمینه با صداقتی بی‌پرده گفت که از دلاوری‌های رستم بسیار شنیده و آرزو داشته پهلوان ایران‌زمین را ببیند:

 

«چنین داستان‌ها شنیدم ز تو         بسی لب به دندان گزیدم ز تو»

 

  او نه شیفتۀ ظاهر رستم، که دلباختهٔ روح پهلوانی او بود. خواست تهمینه روشن و بی‌پیرایه بود: می‌خواست همسر رستم شود و فرزندی پهلوان از او داشته باشد. رستم نیز در رفتار تهمینه جز پاک‌نیتى و دلیری ندید. همان شب موبدی را خواندند و پیوند زناشویی بسته شد. شاه سمنگان شادمان شد و شادی‌ای کوتاه‌مدت در قصری که بعدها رنگ سوگ به خود می‌گیرد، برپا شد.

 

 

تهمینه؛ زنی فراتر از زمانه

 

  تهمینه، همسر رستم و مادر سهراب، فرزندش را با عشق و دلیری پرورش می‌دهد. روزی سهراب از مادر می‌پرسد چرا هویت پدرش را نمی‌داند و تهمینه با شکیبایی پاسخ می‌دهد: او فرزند رستم، پهلوان دلیر است و نباید دشمنان از این راز آگاه شوند. تهمینه بیم آن دارد که اگر رستم از توانمندی فرزندش آگاه شود، او را نزد خود بخواند و از دوری فرزند آزرده گردد.

  وقتی سهراب برای جنگ به سوی ایران می‌رود، بی‌خبر از هویت پدر با رستم روبه‌رو می‌شود و در نبردی ناخواسته، جوان‌مرگ کشته می‌شود. تلاش تهمینه برای آشکار کردن هویت رستم، ازجمله همراه کردن ژنده‌رزم، ناکام می‌ماند و تراژدی رقم می‌خورد.

  خبر مرگ سهراب، تهمینه را در ماتمی بی‌پایان فرو می‌برد: فریاد می‌کشد، خون می‌گرید، جامه می‌دراند و موی و دم اسب فرزند را به نشان سوگ می‌بُرد. او گنج‌های خود را به درویشان می‌بخشد و کاخ خویش را ویران می‌کند، زیرا سهراب تنها فرزند نبود، بلکه جوهره زندگی او بود.

  تهمینه، با شجاعت و ایثار، نماد زن آزاده و مادری دلسوز است که تراژدی شاهنامه را جان‌دار می‌کند. اگر او نبود، مرگ سهراب چنین غم‌انگیز و پرعمق جلوه نمی‌کرد. رفتار و منش او، از آغاز داستان تا سوگ فرزند، نشان می‌دهد که زنان نیز در شاهنامه نقش‌آفرینان حماسه و تراژدی‌اند: جسور، کنشگر و سرنوشت‌ساز.

 

منابع:

الکا دیویدسن. (خرداد و تیر ۱۳۷۹)، «سوگواری زنان به‌عنوان اعتراض در شاهنامه»، ترجمۀ فرهاد عطائی، نشریۀ بخارا، شمارۀ 12، صفحات ۷ تا ۱۵.

نادعلی همدانی. (۱۳۸۲)، تهمینه (زنان عاشق در شاهنامه)، تهران: البرز.

هانیه غفوریان. (۱۳۸۸)، عاشقانه‌های شاهنامه با رویکرد هرمنوتیک، مشهد: سروش اندیشه پویا.

 

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید